تبليغاتX
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش



دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟  

 ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم

 

 

 

 

خورشید، ماه,هزار هزار ستاره ,شاخه شاخه رز ,سبد سبد اقاقیا ,آسمان آبی ,طراوت بهار,فقط برای شما دوستان عزیزم .سلام حالتون خوبه،منو ببخشید که مدت ها از شما دوستان خوبم به دور بودم .هیچ وقت محبت شما را فراموش نمی کنم. شمایی که همیشه همراه و همدم من بودید. نمیدونید روزهایی که از شما دور بودم بر من چه گذشت.اما این فاصله ها برداشته شد اکنون برگشتم که فقط به عشق شما بنویسم..     

 

 

 

 

خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته، تو بگشا و در آزادي ام باش، اسير موج هاي تند خشمم ،تو آرام دل دريايي ام باش، دل خسته خريداري نداره، تو خواهان صفاي ذاتي ام باش، در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني هم باش.

 

 

 

خبر به دور ترین نقطه ها برسد، نخواست او به من خسته بی گمان برسد، شکنجه بیش از این که پیش چشم خودت، کسی که سهم تو باشد به قلب تو نرسد...

 

 

 

می دونست دلم اسیره ولی رفت . می دونست گریم میگیره ولی رفت . می دونست تنهایی سخته می دونست،مي تونست باهام بمونه نتونست . مي دونست دلم شكسته ولي رفت . غم اون توو دل نشسته ولي رفت

 

 

 

 

پروردگارا! در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در طلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم.

 

 

 

 

 

افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...

 

 

 

 

 

*کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات* *کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات* *کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره* *کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره* *کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه* *اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه* *يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده* *پات مي سوزه ولي تن به سايه و آب نمي ده*

*اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم* *هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم* *هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره* *هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده دوباره*

 

 

 

 

 

 

چقدر غریبانه به لحظه هایم رنگ شادی زدی و رفتی. تو را هیچ وقت از خاطر نمی برم که تو آشناترین غریبه من بودی

 

 

 

 

 

 

یادته روز اول بهت گفتم میخوام با یک دروغ بزرگ حرفامو شروع کنم؟ تو اخم کردی، گفتم:"دوست نداااارم!" بعد هر دو تامون زدیم زیر خنده.. اما دیروز گفتی که میخوای با یک دروغ بزرگ خداحافظی کنی و بعد فریاد زدی: "دوست داااارم!" هر دومون بغض کردیم.. و تو رفتی، برای همیشه..

 

 

 

 

 

 

هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد. زمان غارتگر غریبی است،همه چیز را بی اجازه می برد. تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند: "حس دوست داشتن تو را.."

 

 

 

 

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی، به که گویم تو نوازشگر دستان منی، گر چه پاییز نشد همدم و همسایه ی من، به که گویم که تو باران زمستان منی؟..

 

 

 

 

 

 

 

 بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم، بیا باآرزوهایم بسازم خانه ای در دل، سراغم را نمی گیری، مگر بیگانه ای با دل؟!

 

 

 

 

 

 

نمی دونم چرا دلم مدتیه غصه داره، مدتیه از تو چشام بارون سختی میباره، نمی دونم چرا شبا با غصه هم خونه میشم، وقتی ستاره درمیاد راس راسی دیوونه میشم، شاید به آخر رسیدم، رفتن علاج دردمه، واسه همین دنیا دیگه برام مثل جهنمه...

 

 

 

 

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم، صید افتاده به خونم، بی من از کوچه گذر کردی و رفتی، بی من از شهر سفر کردی و رفتی، قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم، تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم، تو همه بود و نبودم، تو همه شعر و سرودم، من و یک لحظه جدایی؟! نتوانم! بی تو من زنده نمانم..

 

 

 

 

 

تو دریا بودی و من قایقی خرد، که هر جا خواست امواجت مرا برد، دلم پارو زن بیچاره ای بود، که در امواج عشقت یک شبی مرد..

 

 

 

 

دیگر تصویری از ذهن تو در ذهن من نمانده دیگر برق نگاهت را فراموش کرده ام

دیگر لبخند لبانت را از یاد برده ام  و حالا دیگر تو را به خاطره ها سپرده ام....

 

 

 

 

 

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردن ، دیروز با خاطراتش مرا فریب داد

فردا با وعده هایش مرا خواب کرد ، وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود...

 

 

 

خيلي ها با كمك ستاره راهشون و پيدا كردن و رفتن ستاره تا يادشه تو سياهي گم بوده ولي براي شادي راه يافته ها باز هم با تمام وجود مي درخشه؛ حتي از پشت ابر، حتي تو روشني صبح ...

 

 

 

 

 

 

 

 اگر در صحنه ی زندگی یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان بنواز که هیچکس نفهمد بر تو چه گذشته است

 

 

 

 

 

 

نكردي رحم و رفتي صبر و تابم را كجا بردي؟ زدل آسايش و از ديده خوابم را كجا بردي؟ تو رو گرداندي و در چشم من تاريك شد دنيا چه كردي بي مروّت آفتابم را كجا بردي؟

 

 

 

 

 

برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم

 

 

 

 

کاش می شد قلب ما از یاس بود تک تک گلبرگ آن احساس بود پاک و سبز و ساده و بی ادعا کاش می شد بهتر از الماس بود کاش می شد عشق را تفسیر کرد عاشقی را با محبت سیرکرد

 

 

 

 

حدیث عشق من و تو،حدیث ابر بهاریست،تو از قبیله لبخند،من از قبیله اندوه.فضای فاصله صد آه،فضای فاصله صد کوه،تو از سپیده و نوری،من از شقایق گلگون.

 

 

 

بدون اراده متولد می شویم،با حیرت زندگی میکنیم و سپس با حسرت میمیریم،اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش است.تقدیم به بهترینم.

 

 

 

 

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت    گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت  تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست  من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر    به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر    آتش عشق چنان در دلم افروخته بود     دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرورت گدایی کنی ، آن وقت که دیگه عشق نیست صدقه هست !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 15:44 توسط يک عاشق به معشوق |