تبليغاتX
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش



دلیل آفرینش انسان عشق بود. وخدا انسان را عشق افرید، چون عشق بود. و در قلب انسان عشق را نهاد تا عاشق شود. پس باید قدر این نعمت الهی (قدرت عشق) را دانست.

 

 

 

 

 

 

 

بیا اینم قلبم، مال تو اِ پس بگیرش، باهاش خوب برخورد کن، لطفا نشکنش،قلبم پر از عشقیه که پاک و حقیقیه، پس لطفا همیشه کنار خودت نگهش دار دوست من.

 

 

 

 

بعد از رفتنت دو چيز مرا گرياند ، يكي رفتن بي بهانه ات و ديگري ماندن بيهوده خودم.

 

 

 

 

 

 

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

 

 

 

 

 

بوس تنها تصادفيست که پليس نداره بغل تنها پارکينگيست که جريمه نداره پس مياي تو پارکينگ تصادف کنيم

 

 

 

 

 

 

عشق عقل را كور مي كند پس سعي كن عاشق كسي باشي كه حاضر باشد به جاي تو ببيند تا زمين نخوري!

 

 

 

 

 

چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند اگر مي خواهي زيباترين باشي هميشه به من بگو دوستت دارم!

 

 

 

 

 

 

پاي سگ بوسيد مجنون خلق گفتندش چه سود؟ گفت:اين سگ گاگاهي كوي ليلي رفته بود.

 

 

 

 

 

مي دوني كي مي فهمي دنيا دو روزه ؟ وقتي اوني كه دوستت داره به تو مي گه تا آخر دنيا باهاتم

 

 

 

 

 

 

آن چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

 

 

 

 

 

 

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد هرگز قادر نخواهيد بود آن را دوباره جمع كنيد

 

 

 

 

 

 

 

اين كوزه چو من عاشق زاري بوده است در بند سر زلف نگاري بوده است. اين دسته كه بر گردن آن مي بيني دستي است كه بر گردن ياري بوده است

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق كنار هم ايستادن زير باران نيست...!!! عشق اين است كه يكي براي ديگري چتر شود و ديگري هرگز نفهمد چرا خيس نشد!

 

 

 

 

 

 

زخم زندگي من تو هستي ، همه به زخم زندگيشون دستمال مي بندن ، ولي من به زخم زندگيم دل بستم!

 

 

 

 

 

 

خيال مي كردم عشق عروسكي است كه مي توان با آن بازي كرد ولي افسوس اكنون كه معني عشق را درك كرده ام فهميده ام كه خود عروسكي هستم بازيچه دست سرنوشت.

 

 

 

 

 

 

مي خوام روي تمام سنگ هاي دنيا بنويسم دلم واست تنگ شده و آرزو ميكنم يكي از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمي دل تنگي چه درد ي داره!

 

 

 

 

 

 

 

آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم ، آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

 

 

 

 

 

زندگي مسابقه نيست، زندگي يك سفر است و تو آن مسافري باش كه در هر گامش ترنم لحظه ها جاري است

 

 

 

 

 

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يك جا جمع نمي شود كه در اين سه واژه كوتاه  او دوستم ندار:

 

 

 

 

 

تو باراني من باران پرستم، تودريايي من امواج تو هستم، اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

 

 

 

 

 

 رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيد ا مي كني!

 

 

 

 

 

 

 مرا با آتش عشقت بسوزان و نترس زيرا اشك چشمانم آنرا خاموش ميكند ولى مواظب قلبم باش كه تو در آن جاى دارى

 

 

 

 

 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام ، من بناي آرزوها را زهم پاشيد ه اما ، آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام ، در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

 

 

 

 

 

 

 

 

خداوندا اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد كتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يك جمله بيش نيست: دوستت دارم

 

 

 

 

 

من براي سالها مي نويسم ، سالها بعد كه چشمان تو عاشق مي شوندافسوس كه قصه مادربزرگ درست بود ، هميشه يكي بود و يكي نبود...

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 11:6 توسط يک عاشق به معشوق |