تبليغاتX
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش



 

کلمه ی عشق را تقدیم به کسی که آفتاب مهرش در آشیان دلم هرگز غروب نخواهدکرد نوزده شاخه گل نرگس به خاطر نوزدهمین بهار زندگی کسی که حس بودنش بر من شوق زیستن می دهد.  

 

 

عشق: سرطان دوست داشتن است . عشق: عقد دائمي ما با غربت است . عشق شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم . عشق: آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

عشق: آسانسور حيات بشر است . واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند . عشق: قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود . عشق: شب نامزدي ما با جدايي است . عشق: نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد. عشق: همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد. عشق: عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح را امضا مي كند.

 

 

 

 

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجاهستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین  شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان  سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود

 

 

 

در کلبه کوچک قلبم ،برایت، مرکبی از غرور و محبت مهیا می کنم تا تکسوار دریای بی انتهای عشقم گردی .اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی تو را به خدا سوگند می دهم به کلبه کوچک قلبم بازگردی ! چشم به راه توام ...

 

 

 

 

قلب من كوچك بود ...عشق تو ليك بزرگ ..من زاندازه قلبم بيرون ...عاشقت بودم و از عشق تو سرشار ولي...ساليان بسيار ...مانده ام عاشق تو ...تا كه اندازه اين عشق ترا ...در دلم جاي دهم ...و هنوزم باميد...عاشقت خواهم بود ...گرچه تو رفتي و دل تنها شد ...گرچه اين عشق بدون تو غمي بر ما شد ....

 

 

 

 

 

عزيزم! نمي دانم تورا چه بنامم؛ ايكس يا ايگرگ ! اما همين قدر ميدانم كه كسينوس زا ويه ي چشمانت با كسينوس زاويه ي لبانت برابر است . همانطور كه دوكمان ابروانت را در قلبم وارد كردي، براي انتقام از تو جذر خواهم گرفت . تو گفتي كه عاشقي هميشه از راه دوضلع و زاويه ي بين حاصل ميشود، اما اين را بدان كه قاضي اين قضيه كسي نيست جزفيثاغورث!!

 

 

 

 

 

 

اگر بتوانم دوباره تو را پيدا كنم، از راه معادله ي دو مجهولي باهم كنار خوهيم آمد و از راه اتحاد مزدوج باهم ازدواج خواهيم كرد . واگر بخواهي از دست من فرار كني و از زندگي من بگريزي، بالاخره روزي تورا زير راديكال عشق ملاقاتت خواهم كرد. و بوسه اي از كنج لبانت با زاويه اي 90 درجه خواهم گرفت!!

 

 

 

 

 

كاشكي كه مانيتورت بودم، هميشه رخ به رخت بودم ..... كاشكي كه كيبردت بودم، هميشه لمسم ميكردي ..... كاشكي كه vocie ت بودم، هميشه روي لبت بودم ..... كاشكي كه mouse ت بودم، هميشه تويه مشتت بودم ..... كاشكي كه پسوردت بودم، هميشه توي فكرت بودم ..... كاشكي كه كامپيوتر بودم، هميشه عاشقم بودي!

 

 

 

 

 

اگه دبير رياضي بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت ازمركز قلبم ميگزرد .......اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش ميكردم تا محلول با محبت شود ....... اگر دبير ديني بودم ميدونستم كه بعد از خدا تو را ميپرستم ......اگر دبير جغرافي بودم ميدونستم كه خوش آب وهوا ترين منطقه آغوش گرم توست......و اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني ميگفتم `I  love you

 

 

 

 

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

 

 

 

 

 

 

خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهايي كه بي تو شب ميشود و شبهايي كه باز هم بي تو ميگذرد تا كه طلوعي و غروبي ديگر بيايند و باز هم گذر زمانها كه بي تو ميگذرد ...! ميگذرد ...! ميگذرد وباز هم ميگذرد ...!

 

 

 

 

 

 

يه قلب پاك هميشه بايد به يك نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه يه ديوار بايد به يه تير تكيه كنه وگرنه ميريزه يه چشم اشك آلود ، يه دل غم آلود ، يه كبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون واست گريه من ديگه بي امونه دل از درد عشقت يه درياي خونه خدا شاهدم بود كه دلداده بودم به اميد عشقت من ساده بودم

 

 

 

 

 

 

در اين دنيا سراب محكوم است به پوچي ... پرستو محكوم به كوچ كردن ... شمع محكوم به اشك ريختن... خارها محكوم به تنهايي ... روز محكوم به غروب كردن ... شب محكوم به رسيدن ... قلب با همه ي پاكي وصداقتش محكوم به دوست داشتن وچه محكوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي كاش همه اين محكوميتها ی زيبا را مي پذيرفتند. اي كاش...؟

 

 

 

 

اگر ابرهای سیاه سرگردان قلب آسمان آبی را فرا گرفته اند درد نبودنت در کنارم همچو ابرهای سیاه آسمان قلب مرا فرا گرفته است....

 

 

 

 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است...

 

 

 

 

شبي خواب ديدم با خدا كنار ساحل قدم مي زنم،رد پاي هردوي ما روي ساحل بود،وقتي برگشتم و به گذشته نگاه كردم ديدم در موقع سختي تنها يك رد پا كناره ساحل است، پس به خدا گله كردم وگفتم:خدايا چرا در موقع سختي مرا تنها گذشتي، خدا لبخند ي زد  و گفت :فرزندم در آن موقع تو بر دوشه من بودي

 

 

 

 

 

 

 

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشد ديدنت رويا نبود من دعا كردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي كه فردا ميرسي كاش روز ديدنت فردا نبود(امروز بود!)

 

 

 

 

 

 

 

يكي از بهترين ها مي گويد : اگر كسي واقعاً يكي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينكه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش.

 

 

 

 

 

 

 

دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرده.

 

 

 

 

 

 

عفاف گفت : مرا با برگ زيتون مستور داريد . وقاحت گفت : مرا با نشانها و امتيازات بياراييد . نيرنگ گفت: مرا به جام اخلاص و صميميت ملبس نماييد . شرارت گفت : مرا با لباس نيكي و صلاح بپوشانيد . خيانت گفت : تاج امانت برسر من بگذاريد . استبداد گفت : صورت آزادي را برچهره من نقش كنيد . تكبر گفت : مرا به زيور تواضع بياراييد . حقيقت گفت : مرا برهنه بگذاريد و پيرايه بر من مبنديد زيرا من هيچ گاه از برهنگي خود شرمسار نيستم.

 

 

 

 

 

 

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت دوباره فال گرفتم براي چشمانت اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت دلم مسافر تنهاي شهر شب بوهاست كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت تمام آينه ها نذر ياس لبخندت جنون آبي دريا فداي چشمانت چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج ، به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي...

 

 

 

 

 

 

روزي كه ميگفتي من با تو ميمانم / روزي كه دانستي من بي تو ميميرم / روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم / بازنده من بودم اين بوده تقديرم / خوشباوري بودم پيش نگاه تو / هردم ز چشمانت خواندم كلامي!

 

 

 

 

 

 

گويند كه مكتب عشق را 10 كلاس است 1-نگاه 2-عشق 3-مهر و محبت 4-عاطفه و احساس 5-دوستي 6-خواستن 7-بوسه 8-ازدواج 9-زندگي 10 -مرگ!!!

 

 

 

 

 

 

Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

 

 

 

 

 

عزيزم ميخواستم هديه اي برايت بفرستم، گل گفت : مرا بفرست كه نشانه ي تمام زيبايي ها هستم .شمع گفت: مرا بفرست كه گل پرپر مي شود، پروانه گفت : مرا بفرست كه شمع آب مي شود . ناگهان از ته قلبم صداي بر خواست كه گفت مرا بفرست كه همدم تمام تنهايي هايش هستم. قلبم را تقديم به تو مي كنم تا باور كني كه دوستت دارم براي هميشه . آنقدر مهر تو را در دل خود جاي دهم كه خجالت زده آيي و بگويي كه بس است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 10:44 توسط يک عاشق به معشوق |