تبليغاتX
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش



 

گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست ردپاي اشک هايم را بگير تابداني خانه عاشق کجاست تقديم به چشمي كه اشكش منم، تقديم به اشكي كه غمش منم، تقديم به شمعي كه پروانه اش منم، تقديم به گلزاري كه گلش...تويي.وتقديم به عشقي كه عاشقش منم

 

 

 

شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد . باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد . غنچه، شوقی به شکوفا شدنش نیست . دیگر با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد . خاک کم آب شده مثل کویری تشنه ،شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد . سیب هر سال در این فصل شکوفا میشد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد .

 

 

 

 

 معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم  هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران  آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم  و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبا لم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم  درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم.

 

 

 

 

 

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گريه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم...

 

 

 

 

 

 

قسم به رويه ماه تو قسم به سرخيه لبات قسم به سبزيه چشات قسم به عشق پاک من قسم به قلب سرخ من قسم به جون و روحم قسم به قلب و آبرويم دوستت دارم هميشه

 

 

 

 

 

چيه دلم؟گرفتي!واسه چي داري گريه مي کني؟چيه دلم؟شکستي!واسه کي داري گريه مي کني؟چيه دلم؟غريبي!چي ديدي داري گريه مي کني؟مي گي گذاشته رفته اوني که مثله نفس بود!مي گي دلت رو شکسته اوني که همه کست بود! مي گي رفت و نموندش پاي همه حرف هايي که زده بود.

عاشقان تو همه نام و نشاني دارند آنکه در کوي تو بي نام ونشان است منم عزیزم

 

 

 

 

من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را

 

 

 

 

عشق امانت با ارزشي ست که هر کسي تو قلبش ميزاره براي همينه که هر وقت بخواي عشقت رو از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکوني

 

 

 

 

 

باز هم ثانيه ها اسم تورا جار زدن و دقايق همه امشب به تو تکرار زدن وسکوتي که دراين عقربها ميچرخيد نکند در دل تو اسم مرا دار زدن.

 

 

 

 

وفادار تو بودم تا نفس بود دريغا همنشينت خار و خس بود دلم را بازگردان همين جان سوختن بس بود بس بود

 

 

 

اگه عشقم حقيره ! اگه جسمم کويره ! اگه هميشه تنهام ! اگه خاليه دستام ! هيچ خيال ني!!! براي تو عاشق ترين عاشق دنيام

 

 

 

 

 

آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه

 

 

 

 

 

توي سرماي زمستون اونکه مي مرد بي تو کي بود ؟ اونکه مي نشست توي کوچه غصه مي خورد بي تو کي بود؟ اوني که به ياد چشمات شعر عاشقونه مي گفت گريه مي کرد و با هق هق واسه تو ترونه مي گفت بگو کي بود که مي لرزي

 

 

 

 

 

 

ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد

 

 

 

مرا اگر صد بار از خود براني دوستت دارم به زندان خيانت هم كشاني دوستت دارم به جرم عشق تو صد زخم كاري بر جگر دارم جگرسهل است اگرخونم فشاني دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

عشق واقعي تنهايي را به يگانگي مبدل مي سازد . اگر ديگري را دوست ميداري ، اگر مي خواهي ياريش كني ، كمك كن تا يگانه شود . نه نبايد او را اشباع كني .تلاش نكن با حضور خود بگونه اي او را كامل كني . ديگري را كمك كن تا يگانه شود . چنان سيراب از وجود خود كه نيازي به حضورتو نباشد

 

 

 

 

وقتی دهکده ای آتش می گیرد همه دودش را می بینند اما وقتی قلبی آتش می گیرد کسی شعله اش را نمی بیند.

 

 

 

کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد ، کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد ، کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ...

 

 

 

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحا لم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا

 

 

 

 

 

اگه يه نگاه به زير پات بندازي منو مي بيني ولي بهتره يه نگاه به قلبم بندازي اونوقت مي بيني که براي هميشه تو قلبم جا داري

 

 

 

 

نازکتر از بلورم ونرمتر از حریر اکر هم قصد شکستن داری ،سنگ بی انصافیست، یک تلنگر کافیست

 

 

 

 

 

پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است....

 

 

 

 

من پر از حرف سکوتم خا لیم رو به سقوطم بی توو آبی عشقت تشنه ایم کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

 

 

 

 

 

 

من آهنگ غریب روزگارم  غمی در انتهای سینه دارم  تمام هستیم یک قلب پاک است که آن را زیر پایت می گذارم...

 

 

 

 

 

ساقيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست,.. يا كه من بسيار مستم يا كه سازت ساز نيست,.. ساقيا امشب مخالف مي نوازد تار تو,.. يا كه من مست و خرابم يا كه تارت تارنيست

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 8:26 توسط يک عاشق به معشوق |