تبليغاتX
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش
اف هاي عاشقانه

اول از روی ادب ای گل خوشبو سلام ،دوم از روی محبت به تو دارم پیام ، بی تو ای دوست گذر از جهان زندان من است، تا تو هستی در بزم زندان گلستان من است

اين اس ام اس ها  رو ميفرستم براي همه خوب ها که سخت مشغول شطرنج زندگي هستند و نميدونند که ما ، مات رفاقتشون هستيم . . .

 

 

 

 

 

 

عشق يعني چون خورشيد تابيدن بر شب هاي دوست ،و چون برف ذوب شدن به غم هاي دوست ،دوستان خوبم دوستتان دارم.

 

 

 

 

 

 

 

اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي .سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم

 

 

 

 

 

 

 

شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/ وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/ من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم /كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يك عشق عروج است و رسيدن به كمال ، يك عشق غوغاي درون است و تمناي وصال ، يك عشق سكوت است و سخن گفتن چشم ، يك عشق خيال است و....خيال است و....خيال

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي- از تو كشيدم شكل كبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر- تو اين نبودي، من بد كشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم- تو بي گناهي، من بي پناهم - ايمن بماني از اشك و آهم

 

 

 

 

 

 

 

 

چنين گفت زرتشت........عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش..........

 

 

 

 

 

 

 

 

بی من اگر آرامی ، من نمی خواهم کنارم باشی با شکست قلبم تو اگر پیروزی، آرزوی دل من نیز کامیابی توست ، من تنها به تو می اندیشم که مبادا خاری به دلت ریشه آرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يك شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت/ خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت/ در فرار شعرهايم يك شبي خواهم نشست/ آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت/ با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نبض لحظه رو نگه دار نذار عشقمون بمیره / نذار ضربه های ساعت ، منو از تو پس بگیره عقربک های زمونه ، خستگی سرش نمیشه / نگو برمیگردی فردا دل که باورش نمیشه . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

گفت بنویس میمانم ، نوشتم میروم ، این غلط املائی مرا ویران کردو حالا باید روزی 1000 مرتبه از روی تنهائی بنویسم . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کیست که غربت رفته را یاد کند / دل غربت زده را شاد کند مینویسم این سخن از بهر دوست / تا بداند این دلم در فکر اوست . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاهي آشنا به ياس كردم/ تو را در برگ گل احساس كردم ...خلاصه در كلاس ناز چشمت/ دو واحد عاشقي را پاس كردم

 

 

 

 

 

 

 

هر دو بالم را شکستي باورم را پس بده / مانده خالي خالي هستي ام را پس بده دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک هاي بيت بيت دفترم را پس بده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی. در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جهان نسبت به هرکس دو نوبت دارد: یک نوبت به نفع شما است. و یک نوبت به ضرر شما

آنگاه که دنیا به شما روی آورد یاغی نشوید. و موقعی که دنیا به شما پشت کرد صبر پیشه کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگي را از طبيعت بياموزيم ، چون بيد متواضع باشيم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با آبی عشق پر کشیدن زیباست / در لحظه غم ، تو را سرودن زیباست منظورم از این ترانه میدانی چیست ؟ / یعنی که همیشه با تو بودن زیباست . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گه خورشید غروبم، بی تو سردو بی غروبم

وقتی هستی با تو شادم، نمیره عشق تو یادم

نمی خوام تنها بمونم، باز می خوام از تو بخونم

واسه ی این دل تنها، تویی عشقم تویی جونم

 

 

 

 

 

 

 

یکم گوشیتو بیار بالاتر ؛ یکم پایین حالا سمت چپ،خوبه؛حالا صورتت رو ریلکس کن آروم زل بزن تو گوشیت ، خوب فقط میخواستم بگم دیونه ی همین نگاتم دیونه!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه رز ها سیاه بودن و بنفشه ها قهوه ای اونوقت هرگز بین من و تو هم عشقی پیدا نمیشد. اما رز ها قرمزند و بنفشه ها بنفش و تنها چیزی که میخوام بگم اینه که خیلی دوست دارم

 

 

 

 

 

 

 

فراموشم نکن هرگز

ولی گاهی به یاد آور

رفیقی را که می دانی

نخواهی رفت از یادش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زنده باد آن کس که گاهي يادي از ما ميکند / از خجالت ما غريبان را غرق دريا ميکند حال ما ميپرسد و از مهرباني هاي خود / اين دل رنجور ما را عطر گل ها ميکند . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اي آسمان به سوز دل من گواه باش كز دست غم به كوه و بيابان گريختم داري خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع سوختم و اشك ريختم؟

 

 

 

 

 

آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله ، بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره ، من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بر سنگ مزارم بنويسيد:

آشفته دلي خفته در اين خلوت خاموش / او زاده غم بود که از خاطر دوستان گشت فراموش . . .

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:36 توسط :: يک عاشق به معشوق ::

 

 

به نام كسي كه يادش در بهار من ، نامش در انديشه من ، عشقش در قلب من ، كلامش در دفتر من ، ديدارش آرزوي من است 
 1388 شاخه گل سرخ به سويت فرستاده و بر تك تك گلبرگ هاي ان مي نويسم دوستت دارم

 

 

 

 

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

 

 

 

 

گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...تورا میخواند! و نسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود... تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در یک قدمی می ماند... قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!

 

 

 

 

هرگاه شادم ياد تو غمگينيم مي كند. هرگاه غمگينيم ياد تو شادم مي كند
پس هر دو را دوست دارم چون حكايت از تو مي كند...

 

 

 

 

زندگي يعني بازي سه ، دو ، يک ? سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي? بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي

 

 

 

 

مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

 

 

 

 

 

فقط او را صدا کردم نیامد/ تمام شب دعا کردم نیامد/ به من گفت باید با وفا بود / به عهدش هم وفا کردم نیامد

 

 

 

 

لحظه ها در پي هم مي گذرند و ميان آنها تو فقط مي ماني . لحظه اي با من باش تا ابد در دل من مهماني

 

 

 

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

 

 

 

 

 

روزها ميگذرند و در آغوش تو بودن احساس من را قويتر ميکند ، بيشتر از اين نميتوانم صبر کنم ، توي چشمهاي من نگاه کن ، خواهي ديد که حقيقت داره ، روز و شب به فکر تو هستم . . .

 

 

 

 

 

 

صداقت یعنی از افقها به قصد رویت گذشتن... میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمهای تو گشتن... نجابت یعنی از باغ نگاهت... به رسم عاطفه یک پونه چیدن... میان سایه روشن های احساس... تو را از پشت یک آیینه دیدن...

 

 

 

 

 

 

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو    ور میل دلت به جانب ماست بگو    ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو    گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!

 

 

 

بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره...

 

 

 

 

 

یارب دل دوستان پر از غم نکنی    با تیر بلا قامت ما خم نکنی    ای چرخ تو را به قرآن سوگند    یک مو ز سر عزیز ما کم نکنی گفتم به گل زرد چرا رنگ منی    افسرده و دلتنگ چرا مثل منی  من عاشق اویم که رنگم شده زرد تو عاشق کیستی که همرنگ منی...

 

 

 

 

به اندازه قلیون دوستت دارم اگه گفتی چرا ؟!  ق : برای قشنگیت    ل : برای لبخندت    ی : برای یکی بودنت    و : برای وفایت    ن : برای نگاهت

 

 

 

 

 

غم هايت را بر روي شن بنويس تا باد آن را با خود ببرد شاديهايت را بر روي سنگ بنويس تا براي هميشه باقي بماند...

 

 

 

 

 

چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند اگر مي خواهي زيبا ترين باشي هميشه به من بگو دوستت دارم ....

 

 

 

 

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند...

 

 

 

 

 

ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی

 

 

 

 

 

 

نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي

 

 

 

 

 

. ' 12 ' .

3 /___ 9

. .

' 6    '

تیک تاک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست، اما دوستی ها هیچ وقت نمیمیرند..... دوستت دارم.

 

 

 

 

 

 

 

باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم
.
.
.
.
.
.

. دوستت دارم .

 

 

 

 

 

 

تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم ، خلاصه مي كنم تا بگويم روز دوستت دارم.

 

 

 

 

 

 

 

شكوفهاي صورتي فداي مهربونيات... يه دل كه بيشتر ندارم اونم فداي خوبيات
دوستت دارم

 

 

 

 

 

منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...

 

 

 

 

 

 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم؟!   ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

 

 

 

 

سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني

 

 

 

 

 

 

در زمانی که وفا قصه برف در تابستان و صداقت گل ناپیداییست به که باید گفت ، با تو خوشبخت ترین انسانم ؟

 

 

 

 

 

اگه یه روز حس کردی دنیا و آدماش به تو اخم کردن ، دلیلشو تو لب های بدون لبخند خودت جستجو کن

 

 

سه ستاره تقدیم تو باد ، یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه ، یه ستاره پر امید واسه هرکس که تو رو دید ، یه ستاره پر رویا که قشنگه با تو دنیا .

 

 

 

 

 

داستان زندگی من قصه ایست متن آن وجود تو پایان آن نبود تو...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:34 توسط :: يک عاشق به معشوق ::

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟    من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟  

 ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد    با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم

 

 

 

 

خورشید، ماه,هزار هزار ستاره ,شاخه شاخه رز ,سبد سبد اقاقیا ,آسمان آبی ,طراوت بهار,فقط برای شما دوستان عزیزم .سلام حالتون خوبه،منو ببخشید که مدت ها از شما دوستان خوبم به دور بودم .هیچ وقت محبت شما را فراموش نمی کنم. شمایی که همیشه همراه و همدم من بودید. نمیدونید روزهایی که از شما دور بودم بر من چه گذشت.خیلی از شما هایی که همراه من بودید میدونید که چرا من این وبلاگ را به راه انداختم عاشق بودم وبه خود میبالیدم اما او به یک باره رفت و مرا تنها گذاشت. 16 اسفند سال گذشته ازدواج کرد مرا هم به مراسم ازدواجش دعوت کرد .نمیدونم چرا به یکباره رفت و منو تنها گذاشت . اما امروز بعد از مدت ها افسردگی برگشتم.برگشتم که فقط برای شما بنویسم . شمایی که هیچوقت منو تنها نگذاشتید . گرچه او به من خیانت کرد ولی من هم او را فراموش کردم چون لیاقت عشق منو نداشت.و آن را به ثروت فروخت  .در ضمن امروز را به شما دوستداران اهل بیت  تسلیت عرض میکنم.     

 

 

 

 

 

خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته، تو بگشا و در آزادي ام باش، اسير موج هاي تند خشمم ،تو آرام دل دريايي ام باش، دل خسته خريداري نداره، تو خواهان صفاي ذاتي ام باش، در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني هم باش.

 

 

 

خبر به دور ترین نقطه ها برسد، نخواست او به من خسته بی گمان برسد، شکنجه بیش از این که پیش چشم خودت، کسی که سهم تو باشد به قلب تو نرسد...

 

 

 

می دونست دلم اسیره ولی رفت . می دونست گریم میگیره ولی رفت . می دونست تنهایی سخته می دونست،مي تونست باهام بمونه نتونست . مي دونست دلم شكسته ولي رفت . غم اون توو دل نشسته ولي رفت

 

 

 

 

پروردگارا! در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در طلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم.

 

 

 

 

 

افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار مي ايد ؟...امدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي..... به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...

 

 

 

 

 

*کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات* *کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات* *کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره* *کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره* *کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه* *اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه* *يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده* *پات مي سوزه ولي تن به سايه و آب نمي ده*

*اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم* *هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم* *هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره* *هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده دوباره*

 

 

 

 

 

 

چقدر غریبانه به لحظه هایم رنگ شادی زدی و رفتی. تو را هیچ وقت از خاطر نمی برم که تو آشناترین غریبه من بودی

 

 

 

 

 

 

یادته روز اول بهت گفتم میخوام با یک دروغ بزرگ حرفامو شروع کنم؟ تو اخم کردی، گفتم:"دوست نداااارم!" بعد هر دو تامون زدیم زیر خنده.. اما دیروز گفتی که میخوای با یک دروغ بزرگ خداحافظی کنی و بعد فریاد زدی: "دوست داااارم!" هر دومون بغض کردیم.. و تو رفتی، برای همیشه..

 

 

 

 

 

 

هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد. زمان غارتگر غریبی است،همه چیز را بی اجازه می برد. تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند: "حس دوست داشتن تو را.."

 

 

 

 

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی، به که گویم تو نوازشگر دستان منی، گر چه پاییز نشد همدم و همسایه ی من، به که گویم که تو باران زمستان منی؟..

 

 

 

 

 

 

 

 بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلاکم، بیا باآرزوهایم بسازم خانه ای در دل، سراغم را نمی گیری، مگر بیگانه ای با دل؟!

 

 

 

 

 

 

نمی دونم چرا دلم مدتیه غصه داره، مدتیه از تو چشام بارون سختی میباره، نمی دونم چرا شبا با غصه هم خونه میشم، وقتی ستاره درمیاد راس راسی دیوونه میشم، شاید به آخر رسیدم، رفتن علاج دردمه، واسه همین دنیا دیگه برام مثل جهنمه...

 

 

 

 

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم، صید افتاده به خونم، بی من از کوچه گذر کردی و رفتی، بی من از شهر سفر کردی و رفتی، قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم، تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم، تو همه بود و نبودم، تو همه شعر و سرودم، من و یک لحظه جدایی؟! نتوانم! بی تو من زنده نمانم..

 

 

 

 

 

تو دریا بودی و من قایقی خرد، که هر جا خواست امواجت مرا برد، دلم پارو زن بیچاره ای بود، که در امواج عشقت یک شبی مرد..

 

 

 

 

دیگر تصویری از ذهن تو در ذهن من نمانده دیگر برق نگاهت را فراموش کرده ام

دیگر لبخند لبانت را از یاد برده ام  و حالا دیگر تو را به خاطره ها سپرده ام....

 

 

 

 

 

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردن ، دیروز با خاطراتش مرا فریب داد

فردا با وعده هایش مرا خواب کرد ، وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود...

 

 

 

خيلي ها با كمك ستاره راهشون و پيدا كردن و رفتن ستاره تا يادشه تو سياهي گم بوده ولي براي شادي راه يافته ها باز هم با تمام وجود مي درخشه؛ حتي از پشت ابر، حتي تو روشني صبح ...

 

 

 

 

 

 

 

 اگر در صحنه ی زندگی یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان بنواز که هیچکس نفهمد بر تو چه گذشته است

 

 

 

 

 

 

نكردي رحم و رفتي صبر و تابم را كجا بردي؟ زدل آسايش و از ديده خوابم را كجا بردي؟ تو رو گرداندي و در چشم من تاريك شد دنيا چه كردي بي مروّت آفتابم را كجا بردي؟

 

 

 

 

 

برات مینویسم دوستت دارم آخه میدونی؟ آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست.گرچه پاره کردن یه کاغذ از شکستن یه قلبم ساده تر..ولی من مینویسم....من مینویسم دوستت دارم

 

 

 

 

کاش می شد قلب ما از یاس بود تک تک گلبرگ آن احساس بود پاک و سبز و ساده و بی ادعا کاش می شد بهتر از الماس بود کاش می شد عشق را تفسیر کرد عاشقی را با محبت سیرکرد

 

 

 

 

حدیث عشق من و تو،حدیث ابر بهاریست،تو از قبیله لبخند،من از قبیله اندوه.فضای فاصله صد آه،فضای فاصله صد کوه،تو از سپیده و نوری،من از شقایق گلگون.

 

 

 

بدون اراده متولد می شویم،با حیرت زندگی میکنیم و سپس با حسرت میمیریم،اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستی های پاک و بی آلایش است.تقدیم به بهترینم.

 

 

 

 

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت    گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت  تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست  من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر    به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر    آتش عشق چنان در دلم افروخته بود     دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرورت گدایی کنی ، آن وقت که دیگه عشق نیست صدقه هست !

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:44 توسط :: يک عاشق به معشوق ::